ایام هفته

قاری قرآن

قاری نیایش

مکبر

برنامه هایی که اجرا خواهد شد

شنبه

1-    قرآن با معنی

2-    نیایش روز

3-    سرود جمهوری اسلامی

4-    بیان مسا ئل فرهنگی

5-    دعای مخصوص امام رضا (ع)

یکشنبه

1-    قرآن با معنی

2-    نیایش روز

3-    مقاله علمی / ورزشی

4-    نرمش صبحگاهی

5-    دعای مخصوص امام رضا (ع)

دوشنبه

1-    قرآن با معنی

2-    نیایش روز

3-    بیان مسائل سیاسی

4-    لطیفه

5-    دعای مخصوص امام رضا (ع)

سه شنبه

1-    قرآن با معنی

2-    نیایش روز

3-    قرائت وصیت نامه شهدا

4-    ورزش صبحگاهی

5-    دعای مخصوص امام رضا (ع)

چهار شنبه

1-    زیارت عاشورا

                                         2 -  تلا وت قرآن

برنامه صبحگاهی

انجمن فرهنگی شورای دانش آموزان

هنرستان کاردانش امام

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 20:41  توسط علی طالبی پنبه چوله  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 11:34  توسط علی طالبی پنبه چوله  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 18:44  توسط علی طالبی پنبه چوله  | 
1-تعداد خانوار : 314

2-تعداد جمعیت : 1161 نفر

3-فاصله تا جاده اصلی : 2 کیلومتر

 4-فاصله تا شهر(مرکزبخش) : 20کیلومتر

 5-مساحت کل روستا : 180 هکتار

 6-مساحت کل زمین زراعی : 700 هکتار

 7-اماکن تفریحی و مذهبی: امامزاده موسی

 8-امکانات عمومی(آب ، برق ، گاز ، تلفن ، خانه بهداشتی ، حمام و... ) : تمام امکانات اولیه فوق را دارد

 9-امکانات آموزشی (مهد کودک ، مدرسه ابتدایی ، راهنمایی - دبیرستان و دانشگاه : دبیرستان و دانشگاه ندارد

 10-امکانات ورزشی(زمین بازی، سالن ورزشی) : زمین بازی

11- اسامی شهدای محل : شهید نظرعلی نظری

12- مشخصات دهیار : سید رسول حسینی

13- تعداد شاغلین ، فرهنگی ، کارگر و ... : شاغل 80 نفر – معلم 25 نفر

14- تعداد افراد بیکار به همراه سطح تحصیلات و رشته تحصیلی : لیسانس(20)فوق دیپلم(40)دیپلم(100)

15- تعداد آبندان های روستا و مساحت آن به هکتار: تعداد :1 ، 12 هکتار

16- عمده ترین مشکلات روستای : اجرای طرح هادی – سالن ورزشی – آب شرب - آسفالت معابر

17-تعداد دانش آموزان:ابتدایی(41)راهنمایی(38)متوسطه(42)دانشگاهی(8)نفر

18- آدرس دقیق روستا : جاده خزر آباد – جاده گهرباران

" آمار مذکور از بخشداری مرکزی شهرستان ساری

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 18:22  توسط علی طالبی پنبه چوله  | 

یا هو

چرا محبّتمان به خداى متعال كم است ؟

معرفت خیلى مهمّ است و محبّت شاید نتیجه ی معرفت باشد. ما تا اندازه اى كه معرفت به خدا داریم محبّت نداریم والاّ باید منفجر شویم. چون معرفت ما مشكوك است و جدّى نیست والاّ خدائى كه از رگ گردن به تو نزدیكتر است، خدایى كه این همه مهربانى می كند، چطور شب می خوابى و یك «یا اللّه» نمی گویى؟ چطور می خوابى و لحظاتى از محبت شدید به خدا گریه نمی كنى؟ چطور خدا را از خودت جدا مى‏دانى؟

همه جا هست اگر دوستش ندارى، نافهمى، غافلى، لذا غفلت نداشته باش. موقع خواب بگو: «یا اللّه» چطور وقتى می خواهى چشمت به زنها نیفتد «یا اللّه» می گویى، شیطان را از خودت دور كن و «یا اللّه» بگو.

اگر انسان معرفت پیدا كند محبّت هم پیدا می شود و وقتى محبّت پیدا شد انسان نمى‏تواند به یاد محبوبش نباشد. لذا كوشش كنید معرفتتان را به ذات مقدّس پروردگار از طریق فكر در آیات آفاقیّه و انفسیّه زیاد كنید.مقدارى در خودتان فكر كنید، در نعمتهاى پروردگار فكر كنید، یك مقدارى هم از روایات و گفته هاى دانشمندان كمك بگیرید چون وقتى معرفت زیاد شود خواهى‏نخواهى محبّت هم زیاد می شود.

اینها كه عشق مجازى دارند همین طور كه نشسته اند دائم به فكر معشوقشان هستند و حتّى یك لحظه هم مخصوصا اگر دور از هم افتاده باشند از یاد یكدیگر غافل نمی شوند. چنین حالتى اگر پیدا شود انسان همیشه یاد خدا هست و او را فراموش نمی كند.

چگونه مى‏توان به خداى تعالى محبّت داشت؟

یكى از صفات مؤمن و علائم مؤمن این است كه خداوند را بیشتر از همه چیز دوست داشته باشد.
كسانى كه ایمان به خداوند دارند حبّشان به خداى تعالى شدیدتر است تا دیگر افراد و نقطه ی حسّاس محبّتشان تعلّق به ذات اقدس متعال دارد و هر چیزى كه تعلّقش به خداوند بیشتر باشد آن چیز را بیشتر دوست دارند. اگر محبّت انسان حساب شده باشد طبعا محبّت و علاقه به متعلّقات محبوب هم دارد. یعنى هر چیزى كه تعلّقش به محبوب بیشتر باشد بیشتر دوست دارد و هر چیزى كه تعلّقش به محبوب كمتر باشد كمتر دوست دارد. ما می گوییم خدا را دوست داریم در حالى كه در عمل شاید خداوند در صف آخر باشد! به جهت اینكه ما محبّتمان به هر چیزى بیشتر باشد به همان چیز بیشتر اهمیّت مى‏دهیم. مثلاً گاهى انسان به خاطر زن و فرزند و زندگى و حتّى رفیق به معصیت می افتد و گاه گاهى هم متوجّه معصیتش می شود و بعد هم می گوید: خدا چه كار كند فلانى را كه مرا به معصیت انداخت!

خداى تعالى در آیه اى از قول بندگانش در روز قیامت می فرماید: اى كاش من با فلانى دوست نمی شدم چرا كه مرا از خداوند دور كرد.
البتّه درست است كه رفیق بد انسان را از خدا غافل می كند ولى اگر انسان قوى باشد و داراى قدرت روحى باشد او باید رفیقش را به خدا نزدیك كند و در آن شخص تأثیر بگذارد.
خیلى از افراد بودند كه با داشتن رفیق خوب به خداوند عزّوجل نزدیك شدند.
كسى كه ضعیف است تحت تأثیر شخص قوى قرار می گیرد و اگر انسان قوى باشد باید محیط را تحت تأثیر خودش قرار دهد و یا لااقل آن قدر محكم باشد كه دیگران در او اثر نگذارند.

محبّت زن و فرزند و مال و ثروت نباید انسان را از خداوند دور كند بلكه اینها باید وسیله اى باشند كه انسان را به خداوند نزدیك كنند.

خداى تعالى در قرآن شریف می فرماید: بگو آیا پدران و یا فرزندانتان و یا اموالتان نزد شما محبوب ترند یا خدا؟

اگر كسى محبّت به خدا نداشته باشد آن طورى كه باید داشته باشد و در این مرحله بماند مثل مرده اى است متحرّك كه در مادّیت و محبّت به غیر خدا مرده است، در حالى كه انسان باید به خداوند و بعد به متعلّقاتش عشق بورزد. متعلّقات خداوند كه هستند؟ اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام .اینها تعلّقشان به خداوند از هر موجودى بیشتر است چرا كه اینها ید اللّه هستند، اُذُن اللّه هستند، وجه اللّه هستند، لسان اللّه هستند، عین اللّه هستند و بالاخره نفس اللّه هستند

راه رسیدن به خدا چیست؟ و چه چیزهایى انسان را از خداى تعالى دور می كند؟

وقتى ما به فرزندان پیامبر صلی الله علیه وآله اظهار محبّت كردیم و اجر رسالت رسول اللّه صلی الله علیه وآله را ادا كردیم یك راهش این است كه قبرشان را زیارت كنیم .
كسى كه می خواهد به سوى ربّش راهى پیدا كند، راه واقعى توحید را پیدا كند باید اظهار محبّت به فرزندان پیامبر صلی الله علیه وآله بكند. به خدا قسم رسیدن به خدا هیچ راهى ندارد جز اظهار محبّت به خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام.

ده میلیون مرتبه «یا هو» گفتن، نه صد مرتبه «یا اللّه» گفتن اگر از طرف خاندان عصمت علیهم السلام نباشد ارزش ندارد محبّت به خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام است كه اگر آنها گفتند بگو «یا على» بگو، اگر آنها گفتند بگو «یا اللّه» بگو، اگر آنها گفتند بگو «یا مقلّب القلوب و الابصار» باید بگوئیم، هر چه گفتند مطیع باشیم، این راه رسیدن به خدا است. اگر می خواهید به خدا برسید هیچ راهى ندارد جز این یك راه: «انّك لمن المرسلین على صراط المستقیم» معناى این آیه این است كه همین كارها را از صراط مستقیم سخنان رسول اكرم صلی الله علیه وآله باید انجام دهید، همین شما را به خدا می رساند. منتهى چون منظّم نیست یك قدرى شما را بالا می برند باز گناه می كنید پائین می ائید، همین طور متوقّف هستید، اگر قول دهید كه گناه نكنید گناهانى كه آسان است ولى نزد خدا بزرگ است مثل غیبت و تهمت انجام ندهید. مثل كسى كه خودش را كثیف می كند و حمام می رود و خودش را می شوید این آدم متوسط تمیز مى‏ماند ولى تمیز صد درصد نیست. ما می رویم در جامعه گناه می كنیم مخصوصا گناه غیبت، یا در حرم مام رضا علیه السلام گناه می كنید، هر كس حرم على بن موسى الرضا علیه السلام برود مثل این است كه از مادر متولّد شده است و هیچ گناه ندارد.البتّه بعضى از گناهان مثل حقّ الناس، گناهانى مثل ترك كردن نماز باید جبران شود، نماز را كه نخوانده بخواند پاك پاك می شود. كسى را در حرم دیده است كه گفت فلانى ریاكار است، با این حرف تمام زیارتش را به باد داده است مثل كیسه اى كه پر از جواهر كرده بعد سوراخ می شود و می ریزد. وقتى كه گناه را ترك كردید مثل سفینه ی فضانورد بالا می روید یعنى انسان كارهاى ثواب را انجام دهد و كارهاى گناه را ترك كند.
مرحوم حاج ملاّ آقاجان زنجانی از اولیا خدامی گفتند: دل كسى را محزون نكن و نرنجان این حزن او یك واكنش دارد به سراغ تو می اید و تو را مریض می كند، بى‏حال می كند، تو را كم توفیق می كند، كم پول می كند اینها واكنش دارد هیچ هم متوجّه نیستیم، رسیدیم به یك نفر، به او اعتنا نكردیم، بى‏جهت خبرى را به او داده ایم و بعكس هر چه افراد بتوانند افرادى را از خود خوشحال كنند روحشان ترقّى می كند نه مثل كسى كه می گوید ما فلان نماز را خواندیم یا مستحبّات را انجام دادیم ولى ترقّى نكردیم نه، ترقّى می كنى ولى زبانت نمی گذارد.

حتّى اگر می خواهید غذاهائى بخورید كه براى همسایه هایتان عطرى دارد مثلاً دود كباب راه انداختى یك لقمه اى به او بده اگر نمى‏توانى مخفى كنى كه بویش به مشام او نرسد، نكن. در جاهائى كه فقیرنشین است انسان نباید حتّى نانش را نشان دهد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 14:8  توسط علی طالبی پنبه چوله  | 

بسم الله الرحمن الرحیم:
حقیقت‌ سلوك‌ و كلید آن‌، تسخیر بدن‌ و نفس‌ است‌ در تحت‌ رأیت‌ ایمان‌ كه‌ مبیّن‌ احكام‌ آن‌ فقه‌ جوارح‌ و فقه‌ نفس‌ است‌. و بعد از این‌ إفناء نفس‌ و روح‌ در تحت‌ رأیت‌ كبریائی‌ الهی‌، و همة‌ عقبات‌ و منازل‌ در این‌ مراحل‌ مندرج‌ است‌.

ولكن‌ سلوك‌ این‌ مراحل‌ و طیّ این‌ راه‌ و مسافرت‌ در این‌ عوالم‌ موقوف‌ به‌ اموری‌ چند است‌ كه‌ بدون‌ آنها به‌ منزل‌ نتوان‌ رسید، بلكه‌ قدم‌ در این‌ راه‌ نتوان‌ نهاد، و وصول‌ به‌ مقصد و حصول‌ مطلب‌ به‌ آنها منوط‌ است‌، و ملازمت‌ آنها و رسیدن‌ به‌ منزل‌ به‌ یكدیگر مربوط‌ است‌. و تعداد منازل‌ راه‌ وع‌ قبات‌ نفس‌ و خطرات‌ سفر در این‌ مقام‌ بی‌ محلّ و چنانچه‌ ذكر آنها لازم‌ باشد ذكر احوال‌ جوارح‌ و اعضاء كه‌ فقه‌ بدن‌ است‌ نیز باید كرد، چه‌ آنها نیز از منازل‌ سفرند.

پس‌ مهمّ، ذكر اموریست‌ كه‌ به‌ واسطة‌ آنها این‌ راه‌ خطرناك‌ طیّ می‌شود، و طالب‌ به‌ مقصد می‌رسد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 14:4  توسط علی طالبی پنبه چوله  | 

یك روز در محضر یكی از اولیاء خدا بودم كه جوانی خدمت ایشان آمد و در حالی كه می‌خواست مقابل جمع حاضر خود را كنترل كرده و گریه نكند، با حال عجیبی گفت:‌ “من مدت‌ها است كه گناه نمی‌كنم و واجباتم را تمام و كمال انجام می‌دهم و خیلی از مستحبات را هم مقید هستم عمل نمایم اما از وقتی كه فهمیدم باید خودم را تزكیه و پاك كنم دیگر نمی‌توانم به این چیزها راضی و آرام باشم. شب گذشته نزد یكی از علمای محل رفتم به ایشان عرض كردم من می‌خواهم تزكیه نفس كنم، راهش چیست؟

به من گفت: گناه نكن و تمام واجبات را هم انجام بده.

گفتم: “تمام سعی‌ام این است كه گناه نكنم، به نماز و روزه‌ام از 12 سالگی مقید هستم.

به من فرمود: پس نماز شب بخوان.

عرض كردم: با سختی هم كه شده هر شب می‌خوانم.

گفت:‌ “برو جوان كه تو تزكیه نفس كرده‌ای! خوشا به حالت، مرا هم دعا كن!

من اگر چه به ایشان و شما دروغ نگفته‌ام اما احساس می‌كنم آلودگی‌هایم خیلی زیاد است، چه‌كار كنم پاك بشوم ...

آن ولی خدا هم با مهربانی فرمود: تزكیه نفس با تزكیه عمل فرق دارد، انجام واجبات و ترك محرمات، تزكیه نفس نیست بلكه مربوط به تزكیه عمل است. مثلاً صله رحم در روایت دارد كه اعمال را تزكیه می‌كند1، انسان می‌تواند روزه بگیرد و برای خدا هم روزه بگیرد، ولی در عین حال تزكیه نفس نكرده باشد؛ به مقام مخلِصین برسد و اعمالش را پاك كند ولی در درونش رذیله باشد،‌ محبت دنیا داشته باشد، حسد و كبر داشته باشد، البته آن‌ها را اظهار نمی‌كند ولی هست".

سه چیز باید تزكیه و پاك شود:

1- عقاید.

2- نفس.

3- عمل.

این‌كه باید عقایدمان را اصلاح و تزكیه كنیم یعنی هر عقیده فاسد را باید از درون‌مان بیرون بریزیم،‌ این‌كه باید نفسمان را هم تزكیه كنیم یعنی هر رذیله، مرض روحی یا صفت پلیدی را كه در نفس است از آن خارج كنیم و تزكیه عمل هم همان است كه شما انجام داده‌اید.

اگر كسی تزكیه نفس كند از مخلَصین می‌شود كه قرآن در مورد آن‌ها می‌فرماید: “و ما تجزون الا ما كنتم تعملون الاعباد الله المخلَصین‌ “جز آن‌چه كه عمل می‌كردید جزا داده نمی‌شوید، مگر بندگان مخلَص خدا
و اگر كسی كاملاً تزكیه عمل كند و كارهایش را هم برای خدا انجام دهد، از مخلِصین می‌شود.

"فادوعو الله مخلِصین له الدین “خدا را چنان بخوانید كه دین خود را برای او خالص كرده باشید.”

مخلَصین خودشان را برای خدا خالص كرده‌اند و مخلِصین اعمالشان را برای خدا خالص كرده‌اند.

به هر حال، آن‌‌چه كه خداوند یازده بار برایش قسم خورده است، تزكیه نفس است، نه تزكیه عمل. و عمده وظیفه ما در این دنیا این است كه نفس‌مان را تهذیب و تزكیه كنیم و از هر نوع آلودگی پاك كنیم (كه البته این كار جدای از اصلاح عقیده و تزكیه عمل نیست).

آن جوان گفت از راهنمایی شما خیلی تشكر می‌كنم، خواهش می‌كنم مرا به تزكیه نفس راهنمایی كنید. من می‌خواهم نمازی بخوانم كه به جز خدا به هیچ چیز دیگری توجه نداشته باشم. می‌خواهم با خدا در ارتباط باشم. با او حرف بزنم و جواب بشنوم،‌ و به معراج بروم،‌ می‌خواهم در زیارت‌هایم از ناحیه ائمه اطهار(علیهم‌السلام) جواب بشنوم، می‌خواهم از شرّ شیطان و از شرّ نفسم راحت بشوم.

می‌خواهم امام زمانم را بشناسم، با او مأنوس باشم، از این‌كه این‌طور نیستم زجر می‌كشم،‌ می‌خواهم خودم را بشناسم، كمكم كنید ... كه گریه اجازه نداد حرف‌هایش را ادامه بدهد و البته ما هم از اطاق بیرون رفتیم كه بتوانند بعضی از مسائل را به هم بگویند. ولی بعداً كه این جوان را دیدم به من گفت: “الحمدلله خدا به من محبت كرد و مرا هم از سالكین الی‌الله قرار داد، خدا پدر استاد را بیامرزد،‌ خدا خیرش دهد ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 13:59  توسط علی طالبی پنبه چوله  |